کاکتوس و من

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «شعر :: غلامرضا بروسان» ثبت شده است

مرثیه های بروسان (سی و پنج)

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۷ ب.ظ

نان کافی نیست

و رویا کفایت نمیکند

با این گرسنگی کارم به زندان خواهد کشید



غلامرضا بروسان

  • هلیا استاد

مرثیه خوانی بروسان (هشت)

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۵ ب.ظ

گلوله‌ها

با روکش مس حرکت می‌کنند

پرندگان با بال

و انسان

دیگر حرکتی نمی‌کند


در دوردست

یک نفر کشته می‌شود

و پیراهنی روی بند

تکان می‌خورد


شعر شماره 8

از کتاب "مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است"

غلامرضا بروسان

  • هلیا استاد

مرثیه خوانی بروسان

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ب.ظ

بگو چه کار کنم؟

با فلفلی که طعم فراق می‌دهد

با دردی که فصل نمی‌شناسد

با خونی که بند نمی‌آید

بگو چکار کنم؟

وقتی شادی به دم بادبادکی بند است

و غم چون سنگی

مرا در سراشیب یک دره دنبال می‌کند


دلم شاخه توتی

که باد

خونش را به در و دیوار پاشیده است.



شعر شماره 5

از کتاب "مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است"

غلامرضا بروسان

  • هلیا استاد