دیوانه خطابم کنید
مگر نه آنکه گفته بودم من عاشق آنم که دیوانه خطابم کنند؟
گفته اند دیوانه ها رفتارشان به درستی نشان دهنده آن چیزی است که درونشان میگذرد. غیر از این است که احساساتم را بیرون میریزم؟ حالا با چند قطره اشک، داد کشیدن و هوار زدن، یا شاید هم تنها با چند جمله سکوت. همانند دیوانه ها، چه رازهایی از درونم را آشکار می کنم. مگر دیوانه ها چنین نیستند؟ هر اتفاق گذرنده ی بدی را فراموش میکنند و جز خوبی در لحظه بیاد نمی آورند؟ یا که حتی تنفرشان را با واژگان لخت بروز نمیدهند. بعد گوشه ایی، کنجی را پیدا نمی کنند تا سرشان را بکوبند به دیوار بدبختی هایشان؟ که هیچ کسی نفهمد چه میگویند و با جملات گمراه کننده اشان بقیه فکر کنند دارند چرت و پرت تحویل می دهند. مگر نه آنکه دیوانه ها نمیتوانند فکر کردنشان را متوقف کنند همان طور که فکر نکردنشان را؟
دیوانه خوانده شدن سعادت می خواهد، باید ویژگی های نه چندان کمی داشت که به این اوج سفر کنی. باید که محدودیت های ذهنت را برداری و بگذاری هر طور دلش می خواهد برای خودش گشت و گذار کند. چهارچوب ها را، هر لحظه، هر دم، تکه تکه کنی و پروازش دهی. و امکانی برای بی نهایت شدن بیابی.
- ۹۵/۰۱/۱۷
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد
دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
مولانا