کاکتوس و من

طبقه بندی موضوعی

پیر روزگارنو برایشان اینگونه نوشت

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۲۹ ب.ظ

قصد کرده بودم از آن روزهای روزنامه بنویسم. برای شمایی که نمیدانید آن روزها چه حال و هوایی داشت! جانم بگوید برایتان که آن روزها، روزنامه شکل باران اسفند و فروردین بود. ابری بود و خنکای نسیمی می‌وزید. برای همین همه‌مان ناخواسته عاشق بودیم. هم عاشق زندگی بودیم و هم عاشق همدیگر. آن روزهای روزنامه، شعر بالای صفحه به انتخاب عاشقِ هفته انتخاب می‌شد. می‌نوشت "فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت" و فتنه‌گر می‌دانست این بار برق چشمش دل ربوده! آن‌هم چه دل ربودنی که کلمات را روی کاغذ به رقص درآورده است. هیچ‌کس هم نمی‌فهمید ماجرا چیست؟ حقا که عجیب بود آن روزها.
البته بهتر بود که قصدم را تغییر دهم زیرا که قصه‌گویی چه فایده دارد؟ این حرف‌ها که از قدیم و ندیم روزنامه بگویم، مثل افتخار ما ایرانی‌هاست به تمدن ۲۵۰۰ ساله‌مان. واقعی است اما بی‌معنی برای حال، بی‌اعتبار برای لحظه. برای همین قصد کردم به جای نوشتن از آن روزها، از عاشقی بنویسم. از این عشقی که امروزچیزی از آن نمانده، عشقی که تبدیل شده است به کانال کراش‌یابی! نه فقط در دانشگاه ما، هر جای دیگری که فکر کنید داریم این "فجیع کشتن خویش" را می‌بینیم. ما، یعنی نسل جوان ما خودشان دارند این تکرارناپذیر بی‌مثال را از خودشان دریغ می‌کنند. نه اینکه بخواهم از تاثیرهای مخرب اجتماعی و روانی این‌گونه پیدا کردن همراهِ راه بگویم، بلکه فقط از حیث مهر می‌نویسم. عاشقی ننگ تکنولوژی را هیچ‌گاه نمی‌پذیرد. عاشقی عطر بهار است که گوشه همین محوطه کوچک دانشگاه خودمان هزاران نفر تجربه‌اش کرده‌اند. عاشقی کتابی‌ست که روی پله‌ها با عجله به یار هدیه دهید و هر دو دست و پایتان را گم کنید! من فقط قصد کرده‌ام که بنویسم برای شما که تازه واردید. مبادا که گولتان بزنند و لودگی‌هاشان را به اسم عاشقی به شما قالب کنند. عاشقی همین حوالی یافت می‌شود، در کوچه‌های جلال 62!

می‌نویسم برای تک‌تک شما 20 ساله‌هایی که باید ناقوس عاشقی را به صدا دربیاورید! بهار نزدیک است، کافی‌ست لحظه‌هایش را لمس کنید و اقاقیا و قاصدک‌هایش را از دست ندهید.


نوشته شده برای روزگارنو- نشریه دانشجویی دانشگاهمان

  • هلیا استاد

نظرات (۲)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • چقدر قابل درک! 
    سلام.
    عاشقی رسم دارد، آداب میخواهد، شاید توصیه به عاشقی بدون آموختن رسم آن دعوت به پرتگاهی باشد که امیدی به بازگشت از آن نیست.گواه من عشاق درهم شکسته جلال 62 هستند. گرداب عاشقی کشتی های بزرگی را غرق کرده است.

    شاید توصیه بهتر دعوت به مهربانی باشد، یادگرفتن اینکه همدیگه رو دوست داشته باشیم، تمرین دوست داشتن و نه امتحان عشق ورزیدن

    عشق ورزیدن آگاهانه است مثل پختگی تابستان، بهار موسم مناسبی برای پختگی نیست.

    قبلا هم برای روزگار نو شما در این وبلاگ پیام گذاشته ام. اگرچه میخوانم اینجا را ولی روزگار نو من را به نوشتن وا میدارد، شاید خاطره عشقی در میان باشد، از موج نوی خودم.
    پاسخ:
    کاملا درسته. عاشقی رسم داره و راه که متاسفانه ما نسل جدید چیزی ازش نمیدونیم. من فقط نوشتم تا تلاش خیلی خیلی ناچیزی کرده باشم که حداقل بفهمن چیزی که امروز دارن تجربه میکنن اسمش عشق نیست.
    شاید بهتر باشه اونقدر بنویسیم تا بالاخره خودمونم یاد بگیریم. اما بازهم بنظرم عاشقی بهار است و دوست داشتن تابستان.
    اما اینکه کدوم بهتره بحث متفاوتی هستش.
    و نسل جدید؛ نسل بعد از من، خیلی هاشون واقعا وضعیت نگران کننده یی دارن. خیلی ...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی